حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

شعر:کعبه را دیدند اما قبله را گم کرده‌اند

http://www.teribon.ir/archives/279189/%da%a9%d8%b9%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86%d8%af-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%82%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%da%af%d9%85-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%87.html

یا حسین

http://persiansun.persianblog.ir/post/2185

شاعری با نسیم با باران در دل صحن ها قرار گذاشت

زیر باران رحمت مولا چتر را ساعتی کنار گذاشت

عشق بارید و کوچه ها تر شد، علی آیینه پیمبر شد

مرکز ثقل عرش حیدر شد، دست خود را به دست یار گذاشت

دل خورشید و ماه تنها بود، و خدا شاهد قضایا بود

دید کار جهانیان لنگ است، زهره را هم در این مدار گذاشت

و کویری که داشت شوق چمن، لحظه دیدن حسین و حسن

مثل غنچه درید پیراهن، نام پاییز را بهار گذاشت

بیت پنجم مسافر خورشید تا ابد دور پنج تن چرخید

و نگاه غریبشان بر شعر اثری ناب و ماندگار گذاشت

این غزل در مسیر بیت ششم، مدتی رفت تا رسید به قم

دختر هفت آسمان ملکوت، در دلش نور هشت و چار گذاشت

سخت مبهوت این فضا شد و رفت، محو معصومه و رضا شد و رفت

هرکسی که از این دیار گذشت، هرکسی پا در این دیار گذاشت

مدتی بعد جمکرانی شد، دل او صاحب الزمانی شد

تک سواری که رد شد از جاده، سهم او را کمی غبار گذاشت

نور خود را به شهر تاباند و، دل من در هوای او ماند و

پدرم بارها فرج خواند و، مادرم آش رشته بار گذاشت

رشته هامان گسسته اند از هم، مردم شهر خسته اند از هم

تا به کی راه دارد ای ساقی اینهمه مست را خمار گذاشت؟

بی تو جمعه غروب دلگیریست، زود از جاده ها بیا دیریست

که خدا بعد بیت یازدهم چشمها را در انتظار گذاشت

احمد علوی

پایی که جا ماند

image

خاطرات سید ناصر حسینی از زندان‌های مخفی عراق
این کتاب را ۶ روزه مطالعه کردم. امشب تمام شد.

image

یکی از دوستان هفته گذشته این کتاب را هدیه داد. در روز عید غدیر توفیق مطالعه پیدا کردم.

جستجو

آخرین مطالب