بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

الحمدللّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نستهدیه و نتوکّل علیه و نصلّى و نسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم محمّد و على اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین المکرمین سیّما بقیّةاللّه فى الارضین و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.

قال اللّه الحکیم فى کتابه: و یضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتى کانت علیهم.(۱)

همه‌ى برادران و خواهران عزیز را دعوت میکنم و توصیه میکنم به رعایت تقواى الهى و استفاده‌ى از وسیله‌ى تقوا یعنى روزه‌ى ماه رمضان؛ و از این ایام و ساعات پربرکت استفاده کردن، ساعاتى که براى بنده‌ى خدا حتى تنفس در آن ساعات عبادت است. دلها را با یاد خدا آبادان کنید و به جان خود طراوت و نشاط ببخشید و به آب توبه زنگار دل و غبار جان را بشوئید. توجه و تذکر در این ساعات، در این روزها و شبها بیش از اوقات دیگر موجب نزدیکى به خداست و روزه‌ى شما امساک از مشتهیات نفسانى و چیزهاى دلخواه موجب رشد و تعالى و ترقى شماست. در این روزها تقوا، یعنى مراقبت کامل از گفتار و کردار و حتى خاطرات و خطرات ذهنى، یک تمرین بزرگ براى بقیه‌ى اوقات و ایام سال است. امیدوارم در این ایام و لیالى مبارک این توفیق به همه‌ى ما دست بدهد که خودمان را کنترل کنیم، مراقبت کنیم و گفتار و رفتار خودمان را منطبق کنیم با موازین الهى و شرعى. و آن حالت ضبط نفسى که در این روزها به برکت روزه و به برکت این ورزش معنوى حاصل میشود، این را به عنوان ذخیره‌اى براى دوره‌ى سال خودمان نگه بداریم.

بحثى که امروز دنبال میکنم در خطبه‌ى اول، بحث در باب آزادى بیان و اظهار عقیده است. در خطبه‌ى قبل عرض شد که هر چند در منابع اسلامى چیز صریحى در باب آزادى اظهار عقیده بنده نیافتم، اما مجموعاً از قرائن و شواهد قرآنى و تاریخى و حدیثى استفاده میشود که بیان معتَقَد انسان در جامعه‌ى اسلامى براى او جایز و آزاد است و هر کسى به شرط اینکه به حدود این آزادى – که امروز آنها را عرض خواهم کرد – تخطى نکند، میتواند عقیده‌ى ذهنى خود را چه در زمینه‌ى اعتقادات و چه در زمینه‌ى امور سیاسى و چه در زمینه‌ى سلائق گوناگون اجتماعى بیان کند. اما همان طورى که عرض شد، این آزادى داراى یک حدودى است مثل همه چیز دیگر؛ مثل همه‌ى آزادى‌هاى دیگر. این حدود باید نقض نشود و امروز درباره‌ى این حدود بحث کوتاهى را عرض میکنم.

آزادی بیان و عدم آزادی بیان؛ موضوعاتی برای سوء استفاده

قبلاً این نکته را باید برادران و خواهران توجه کنند که این بحث یک بحث ظریف و دقیقى است. چون از هر دو طرف سوء استفاده‌هائى شده است و میشود. هم به عنوان آزادى بیان و آزادى اظهار عقیده کسانى سوء استفاده میکنند و سوء استفاده‌ها کرده‌اند و علیه مصالح عمومى مردم و به زیان آگاهىِ مردم اقداماتى را کرده‌اند که در هیچ عرفى و در هیچ منطق درستى جایز نیست. از آن طرف هم به عنوان مقابله‌ى با سوء استفاده‌ى از آزادى و به عنوان حفظ مصالح، شدت عملهائى و فشارهائى در طول زمان، در طول تاریخ، در همه جاى دنیا انجام گرفته است که آن هم قابل قبول نیست. بنابراین اگر گفته شود که اظهار عقیده جایز است، نباید از آن این استفاده را کرد که حتى در موارد آن سوء استفاده‌ها جایز است و اگر گفته شود که مصالح عمومى و افکار عامه‌ى مردم در جامعه رعایتش لازم است و اگر بیان و اظهار عقیده به ضرر اینها باشد جایز نیست، از این هم نباید استفاده کرد که هر جا سوء استفاده‌اى از نام مصالح بشود، مورد قبول ماست. در نظام اسلامى این حد و مرزى که میان این دو مصلحت بزرگ و این دو اصل اسلامى وجود دارد، حد و مرز روشنى است که به آن به قدر گنجایش وقت اشاره میکنم.

تفاوت بیان عقیده و بیان فکر در فضاهای مختلف

البته بیان عقیده و بیان فکر همه جا یکسان نیست؛ پس حکم واحدى هم قهراً ندارد. بعضى از گفتنها شعاع اثر محدودى دارد، بعکس بعضى از گفتنها شعاع اثر بسیار وسیعى دارد. بعضى‌ها اگر چیزى را، فکرى را، نظرى را اظهار کنند، هر اثرى که بر این اظهار نظر مترتب بشود، در یک دایره‌ى محدودى خواهد بود. بعکس بعضى دیگر اگر اظهارنظر بکنند، هر اثرى که مترتب بشود – چه خوب و چه بد – در یک دائره‌ى وسیع و گسترده‌اى خواهد بود. بعضى‌ها مطلبى را با زبان معمولى و عادى بیان میکنند که اثر آن عمیق نیست. اما بعضى ممکن است مطلبى را به زبان هنرى بیان کنند، زبان مؤثرى را به کار ببرند که داراى اثر عمیقى در دل مردم باشد. این دو با هم یکسان نیستند و اگر آثار سوئى بر اینجور بیانى مترتب بشود، اسلام میان این دو شیوه‌ى بیان فرق میگذارد. بعضى از بیانها و اظهار عقیده‌ها در شرایط عادى انجام میگیرد؛ روى اینجور اظهار بیان حساسیتى نیست؛ حتى اگر بیان گمراه کننده‌اى باشد. چون امکان مقابله‌ى با این بیان و خنثى کردن آثار سوء آن در جامعه هست. اما گاهى یک اظهار نظر، یک بیان عقیده در شرایط حساس اجتماعى انجام میگیرد؛ در آنوقتى که جامعه و نظام اسلامى محتاج یکپارچگى است، محتاج آرامش است، محتاج تمرکز است، جنگى در بین است، تهدید امنیت مرزها مطرح است، حفظ مصالح عمومى نظام مطرح است؛ اینها یک جور نیستند. حساسیت نسبت به این دو گونه ابراز بیان یکسان نیست. گاهى یک بیانى از بیانهاى ممنوع مثل اهانت مثلاً به یک شخص، اهانت به یک شخص معمولى در جامعه است. گاهى اهانت به شخصى است که اهانت او، زیر سئوال بردن او، تحقیر او، تحقیر یک ملت است، اهانت به یک نظام است، زیر سئوال بردن یک جامعه است، یک کشور است، این دو با هم یکسان نیستند. پس نمیشود که ما به طور کلى چشمهامان را بگذاریم روى هم، بگوئیم در اسلام بیان عقیده و ابراز عقیده جایز است به طور کلى یا جایز نیست به طور کلى. شرایط مختلف است، بیانها مختلف است، گوینده‌ها مختلفند، شنونده‌ها مختلفند، محتواى مطلب مختلف است. لذا در صدر اسلام عکس‌العمل پیغمبر و خلفاى اول را در مقابل بیانهاى گوناگون، شما مى‌بینید یکسان نیست. یک جا رسول خدا در مقابل یک مخالف مى‌ایستد و او هرچه میتواند به او اهانت میکند، پیغمبر نه فقط از او انتقام نمیگیرد، بلکه به او احسان هم میکند. یعنى این بیان اهانت به پیغمبر از نظر اسلام و پیغمبر که مجسمه‌ى اسلام است، هیچ اشکال و تعقیب قانونى ندارد؛ والّا پیغمبر او را تعقیب میکرد. یک جا هم شما مى‌بینید پیغمبر اکرم فاتحانه وارد مکه میشود و چند هزار نفر مشرکِ معاندِ مخالف خود را که در میان آنها شخصیتهاى برجسته‌اى مثل ابوسفیان وجود دارند، اینها را معاف میکند، عفو میکند، از تعقیب مصون میدارد، اما یک شاعرى را که در همان مکه علیه پیغمبر شعر گفته و اهانت کرده و پیغمبر را و اسلام را زیر سئوال قرار داده، غیاباً محکوم به اعدام میکند و میگوید هر کس این را پیدا کرد، خون این انسان مباح است. این ناشى از چیست؟ ناشى از این است که نوع بیان و محتواى بیان و محیط بیان و مخاطب بیان و ابزار بیان داراى احکام مختلفى هستند، یکسان نیستند و شرایط گوناگون، اوضاع و احکام و احوال گوناگونى را به وجود مى‌آورد. این به طور مجمل در ذهن شما برادران و خواهران باشد تا بعضى از حدود ممنوعیت بیان را من عرض کنم. البته بحث میتواند مفصل بیان بشود؛ من نمیخواهم وارد بحث به طور گسترده بشوم که خطبه‌هاى دیگرى را هم اختصاص بدهم؛ به طور اجمال بیان میکنم. اگر بعد باز مطلبى به نظرم رسید که ناگزیر باید گفت، در خطبه‌ى دیگرى عرض خواهم کرد.

هر بیان عقیده‌اى آزاد است، مگر بیان اغواگر و گمراه کننده

یکى از حدود اصلى در بیان، مسئله‌ى اضلال است. یعنى هر بیان عقیده‌اى آزاد است، مگر بیان اغواگر و گمراه کننده. بیان اغواگر و گمراه کننده و به تعبیر رایج ضال یا مضل، کتب مضله یا کتب ضاله، این غیر از بیان باطل و خلاف حق است. گاهى یک مطلبى خلاف حق است، باطل است، اما گمراه کننده نیست، کسى را تحت تأثیر قرار نمیدهد. مثل مطالب باطل در حوزه‌هاى علمى، در میان دانشمندان، براى اهل فن و خبرگان، کتاب گمراه کننده‌اى که اگر دست یک آدم کم سواد بیفتد، او را اغوا خواهد کرد، براى یک دانشمند وسیله‌ى کار است؛ نه فقط اغوا کننده نیست، بلکه از او نظر دشمن را به دست مى‌آورد و علیه او فکر میکند و اندیشه و بیان ابراز میکند. پس مضر که نیست، مفید هم هست. گاهى در یک جامعه‌اى یک سخن به خاطر سطح بالاى افکار مردم گمراه کننده نیست؛ حرفى است که اگر گفته بشود، کسى را گمراه نخواهد کرد، ولو باطل است. گاهى شرایط گفتن یک حرف باطل با شرایط آن کسى و آن دستگاهى که میخواهد جواب به آن حرف باطل بدهد، شرایط برابرى است. مثل اینکه مثلاً در پاى منبر امیرالمؤمنین کسى بلند میشود، مطالبى را بیان میکند که اگر آن مطالب را در غیاب امیرالمؤمنین، در غیر مسجد جامع کوفه که خود على (علیه السّلام) آنجا حاضر است، بیان کند، شاید دلهاى بسیارى از مردم را گمراه کند. اما بیان آن حرف در مسجد امیرالمؤمنین اغوا کننده و گمراه‌گر نیست؛ لذا امیرالمؤمنین با این بیان ولو مغرضانه است، از روى غرض این بیان صادر شده، سالم نیست، انتقاد توأم با سلامت نیست، اما با او برخورد امیرالمؤمنین یک برخورد کاملاً خونسرد و دور از موضعگیرى است. چرا؟ چون شرایط، شرایط یکسانى است. یک نفرى بلند شده، یک حرفى را زده، یک شبهه‌اى را القا کرده، امیرالمؤمنین هم آنجا حاضر است، این شبهه را برطرف خواهد کرد و همه به حقانیت منطق على ایمان خواهند آورد و گمراهى منطق او را میفهمند. این اشکالى ندارد، ولو بیان، بیان باطلى است و در یک جائى هم ممکن است گمراه کننده باشد. پس شرایط بیان یک حرف باطل، چگونگى بیان یک حرف باطل متفاوت است؛ همه جا حرف باطل حرف گمراه کننده و اغواگر نیست. آنجائى که اغواگر است، مقابله‌ى با او لازم است و ممنوع است از نظر اسلام و مقررات اسلامى جلوى بیان او را میگیرد. مثل اینکه ما همین امروز در بسیارى از مجالس و مجامع مى‌بینیم که مسئولین نظام یا گویندگان عالیقدرى که در نظام جمهورى اسلامى ولو مسئولیتى هم ندارند اما مبیّن و مدافع نظرات نظام و جمهورى اسلامى هستند، اینها در مجامعى، در مجالسى مطالبى را بیان میکنند، در همان مجلس سئوالاتى از آنها میشود، این سئوالات بعضى هم گاهى مغرضانه است، بعضى شبهه است، اشکال است، فقط سئوال نیست، اما پاسخ به آنها به عنوان پاسخ به یک سئوال هست. یعنى هرگز هیچ مسئولى را شما ندیدید در هیچ مجلسى که از سئوالى که از او میشود، ولو آن سئوال مغرضانه باشد، برآشفته بشود، عصبانى بشود، آن سئوال کننده را نکوهش کند یا احیاناً مورد تعقیب قرار بدهد. نه، سئوال است، ولو سئوال مغرضانه‌اى هست، جوابش را خواهد داد. آنچه که در پاى منبر امیرالمؤمنین و خلفاى اول بیان میشد، از این قبیل بود. این بیان اگرچه باطل است، اما گمراه کننده نیست. اما بعضى از بیان‌ها گمراه کننده است، او را اسلام اجازه نمیدهد. اگر یک سخنى از گوینده‌اى در فضا و محیطى و در شرایطى و با مخاطبینى صادر بشود که مایه‌ى گمراهى جمعى از مردم هست، این از نظر اسلام ممنوع است. دلیل و فلسفه‌ى این ممنوعیت هم واضح است؛ چون اساساً آزادى براى هدایت افکار است، براى رشد افکار است، براى پیشرفت جامعه است. آن آزادى‌اى که موجب گمراهى افکار باشد، موجب رکود افکار باشد، موجب عقبگرد جامعه باشد، این یقیناً قابل قبول نیست. پس یکى از مرزهاى آزادى بیان عبارت است از اغواگرى، گمراه‌سازى. هر سخنى که گمراه کننده و به خطا افکننده‌ى دلها و ذهنها در جامعه باشد، این ممنوع است.

تشنج عمومى در جامعه ممنوع است

یکى از مرزها، تشنج عمومى در جامعه است. در قرآن، اگر براى آزادى بیان عرض کردم من یک دلیل و مدرک صریحى پیدا نکردم، براى آزاد نبودن بیان در موارد تشنج عمومى، دلیل واضحى هست که در سوره‌ى احزاب در آیه‌اى میفرماید: «لئن لم ینته المنافقون و الّذین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینة لنغرینّک بهم».(۲) «مرجفون» یعنى آن کسانى که در جامعه تشنج‌آفرینى میکنند، جامعه را به اضطراب میکشانند، به حرکات ناسالم میکشانند؛ اینها مرجفون در مدینه‌اند. «مرجف» یعنى آن کسى که با سخن خود، با شایعه‌پراکنى خود، با موضعگیرى خود، با اظهارنظر خود جو عمومى جامعه را به تشنج میکشاند. این قابل قبول نیست، حتى در جامعه‌ى کوچک زمان پیغمبر. مدینه مگر چقدر بوده؟ همه‌ى مدینه به قدر یکى از محلات تهران نه وسعت داشته و نه جمعیت داشته؛ این سر تا پاى نظام اسلامى در زمان پیغمبر است. اما در همان جو هم چون دشمنى زیاد است، چون مخالفت دشمنان جدى است، چون قدرتهاى بزرگ متحد شدند علیه اینکه نظام مدینه‌ى نبوى را از بین ببرند، چون احزاب همدست شدند براى اینکه اسلام را ریشه‌کن کنند، چون هنوز افکار و ایمانها و دلها آن عمق لازم را در زمینه‌ى مسائل اسلامى به طور عام پیدا نکرده، لذا مرجف در مدینه قابل گذشت نیست: «لنغرینّک بهم»؛ یعنى اگر دست بر ندارند این شایعه‌پراکنها، این تشنج‌آفرینها، این کسانى که جامعه را از سلامت و از سکون و آرامش خودش میخواهند خارج کنند، ما تو را «اغرا» خواهیم کرد به آنها؛ یعنى تو را به جان آنها خواهیم انداخت تا انتقام مردم را بگیرى. یعنى یک لحن شدیدِ خشن در مقابل کسانى که جو سالم جامعه را حاضر نیستند تحمل کنند و سلامت جامعه را به حال خود بگذارند. حالا جنجال کنیم که این بر خلاف روشهاى دموکراسى غربى است، دموکراسى غربى این را قبول ندارد. خب ما در بسیارى از جهات موکراسى غربى را اصلاً قبول نداریم؛ آن آزادى و دموکراسى نیست، آن فتنه است، آن دروغ است، آن فریب است و همان طور که در خطبه‌ى قبل عرض کردم، حتى در خود دموکراسى‌هاى غربى هم على‌رغم اینکه شعار آزادى بیان را علم کردند و آن را تو سر بلوک شرق زدند – یعنى جوامع سوسیالیستى و کمونیستى، که میگویند شما ندارید، ما داریم – در عین حال در خود آن کشورها هم آزادى بیان به معناى حقیقى کلمه اصلاً وجود ندارد و جنجالى که آنها میکنند علیه یک بیان درست و حقیقتگو از قبیل همان جنجالى است که کفار قریش اطراف پیغمبر میکردند. کسى نمى‌آمد دهن پیغمبر را بگیرد که آیه‌ى قرآن نخواند؛ چون به هر دلیلى این کار را نمیتوانستند بکنند، اما آنقدر جنجال علیه اطراف پیغمبر به راه مینداختند که کسى صداى تلاوت قرآن به گوشش نرسد. امروز روش غرب، روش آمریکا، روش تبلیغات صهیونیستى جهانى این است. بنابراین آنها هم آزادى به هیچ وجه ندارند؛ اما به‌هرحال ما روشها و پایه‌هائى را که از روى سیاستهاى مغرضانه اساساً در زمینه‌ى مسائل آزادى در غرب گذاشته شده – که بنده مفصل درباره‌ى این مطلب در چند خطبه در همین سلسله‌ى بحثها صحبت کردم – قبول نداریم و تکرار نمیکنم. به هر حال اسلام اینجورى است؛ تشنج‌آفرینى را در جامعه قبول نمیکند. این یکى از مرزهاست. کسى حق ندارد بگوید که من میخواهم عقیده‌ى خودم را بیان کنم و بیان در اسلام آزاد است؛ اجازه بدهید من حرفم را بزنم. بله، بیان آزاد است، اما اگر با این بیان کسى بخواهد جو آرام جامعه را، سلامت محیط همزیستى مردم این جامعه را به هم بزند، اسلام به هیچ وجه این را قبول ندارد. میفرماید: «لنغرینّک بهم»؛ دستگاه‌ها موظف خواهند بود که یک چنین بیانى را در مقابلش بایستند و تعقیب قانونى و سیاسى و حقوقى بکنند؛ این قابل قبول نیست. این هم یکى از مرزهاى آزادى است. پس بیان اظهار عقیده غیر از تشنج‌آفرینى است.

افشاى اسرار مملکتى در اسلام ممنوع است

یکى از مرزهاى آزادى بیان، افشاى اسرار مملکتى است که این هم باز در قرآن موردى دارد که به آن اشاره یا تصریح شده و آن سوره‌ى نساء است که در باب جنگ و تحریص مردم به جهاد و مسائل گوناگون جنگ در سوره‌ى نساء مفصلاً بحث پرشور و کاملى را بیان میکند؛ بعد در باب آن کسانى که مخالف روال جامعه‌ى اسلامى هستند، میفرماید که: «و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به»؛(۳) خصوصیت این آدمهاى ناباب به حسب این آیه و آیات این است که اگر از امن یا خوف، به هر حال اسرار مملکتى، چه اسرارى که براى مردم در جاى خود خبر خوش ممکن است به حساب بیاید، چه اسرارى که براى مردم خبر ناخوش ممکن است به حساب بیاید، گیرشان بیاید، بدون هیچ ملاحظه‌اى، بدون رعایت هیچگونه مصلحتى، مى‌آیند این خبر را در مقابل مردم افشا میکنند، که به حسب این آیه و در شرع مقدس، این مذموم و ممنوع است. مفسرین در ذیل این آیه میگویند مثلاً اگر خبر پیروزى برسد؛ خب، خبر پیروزى که خبر خوبى است، اما مگر هر خبر خوبى را باید آناً افشا کرد؟ نه، ممکن است افشاى این خبر یک مفاسد جنبى داشته باشد. آنجائى که نیروهاى ما در جبهه‌ى نبرد بر دشمن پیروز میشوند، این پیروزى را در جاى خود، در وقت خود، به اندازه‌اى که هیچگونه سوء استفاده‌اى علیه مردم و علیه جنگ از او نشود، باید بیان کرد؛ والّا اگر همین خبر پیروزى هم بى‌ملاحظه گفته بشود، ممکن است دشمن استفاده‌ى نوع دیگرى از این بکند. لذا بایستى خبر را: «ولو ردّوه الى الرّسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الّذین یستنبطونه منهم»،(۴) برگردانند به اولى الامر؛ یعنى به مسئولین. حتى خبر را هم به مسئولین برگردانند، مسئولین با ملاحظه‌ى مصالحى که وجود دارد، این خبر را در اختیار مردم بگذارند. اوائل انقلاب شعارهائى گاهى روى در و دیوار هم نوشته میشد که فلان مطلب را مثلاً افشا کنید، فلان لیست را که در پرونده‌هاى پنهانى مراکز اسناد هست، چرا افشا نمیکنید؟ چرا در اختیار مردم نمیگذارید؟ خطاب به مسئولین، خطاب به دولت و شوراى انقلاب و مسئولین آن روز. ما همان وقت میفهمیدیم که دستهاى خائن دارند این کار را میکنند. اینجور میخواستند وانمود کنند که یک اسرارى وجود دارد که این اسرار را باید مسئولین براى مردم افشا کنند، اما افشا نمیکنند؛ چون به مردم اطمینان ندارند یا اینکه به دلیلى مصالحشان ایجاب نمیکند. بعد البته کاملاً روشن شد که کدام گروهک و براى چه مقصودى میخواسته که اینها افشا بشود؛ نه براى اینکه مردم بفهمند، براى اینکه خودش بفهمد. براى اینکه آن ابرقدرتى که این دارد براى او کار در کشور میکند، او بفهمد. خیلى از اسرار اینجورى است. مردم یقیناً امین همه‌ى اسرار حکومت هستند، آنى که امین نیست، آن گوش نامحرمى است که در میان مردم خودش را جا میزند؛ آن عامل دشمن، آن جاسوس دشمن، آن شنود دشمن و از این قبیل چیزها. یا خبرى که اگر به گوش دوست هم برسد، او بدون توجه این خبر را افشا میکند، یک چنین خبرهائى را در اسلام اذاعه و افشاى آن را جایز ندانستند. حالا اگر کسى بیاید به عنوان آزادى بیان مسائلى را راجع به جنگ، راجع به مسائل سیاسى، راجع به مسائل درونى کشور یا درونى دستگاه‌ها که براى ذهن مردم ممکن است تشنج‌آور باشد، ممکن است اسرار مملکتى را در اختیار دشمن قرار بدهد، ممکن است یک نقطه‌ى ضعفى را براى دشمن از نظام اسلامى آشکار کند، افشا بکند، این هم ممنوع است؛ اسلام اجازه نمیدهد که اینگونه خبر هم پخش بشود. این بیان هم بیان ممنوع است.

یکی از مرزهاى آزادى، تحریف است

همین طور تحریف. از مرزها، مرزهاى عدم آزادى، یکى‌اش تحریف است. البته تحریف چون جنبه‌ى علمى دارد، قاعدتاً زبانهاى علم و زبان دانشمندان میتوانند سریع در مقابل او بایستند و باید هم بایستند، جنبه‌ى سیاسى‌اش کمتر است. اما اگر در مواردى تحریف حقایق، تحریف دین، تحریف مسائلى که از اسلام در اختیار مردم قرار باید بگیرد، این به شکل محرّفى، تحریف شده‌اى، این مطالب بیان بشود و تحریف بشود، اینجا هم آنجائى است که حکومت اسلامى و نظام اسلامى باید برخورد کند. اینها بخشى از مرزهاى آزادى بیان است. بنابراین بیان، بیان عقیده و اظهار عقیده در محیط سالم آزاد است. آنجائى که مصالح مملکت، مصالح کشور به این دلایلى که اشاره شد – شایعه پراکنى، تشنج، به هم زدن سلامت عمومى جامعه، و مصالح عمومى – با این بیان تهدید میشود، این ممنوع است و مصالح عمومى آنقدر مهم است که اسلام براى خاطر مصالح عمومى یک جاهائى مسجدى را آتش میزند. پیغمبر اکرم یک مسجد را آتش زد، چون این مسجد محلى شده بود که منافقین در آن جمع میشدند، گرد مى‌آمدند، و بنا بر این بود که دور هم در این مسجد بنشینند، جمع بشوند و علیه پیغمبر مطالبى را با همدیگر تفاهم کنند و خوراک براى تشنج‌آفرینى در جامعه به وجود بیاورند. پیغمبر از جنگ تبوک که برگشت، سر راه هنوز به مدینه نرفته، این مسجد را خراب کرد و آتش زد و صاف کرد و آمد وارد شهر شد؛ یک چنین برخورد قوى و قاطعى را اسلام با مصالح عمومى جامعه دارد. البته در این باب همان طور که عرض کردم، بحث زیاد است. آنجاهائى که حساسیت در تأثیر بیان بیشتر هست، طبعاً برخورد اسلام هم قوى‌تر است. حتى در مسائل شخصى؛ لذا شما مى‌بینید که تهمت زدن به زن مؤمن، خب در قرآن منع شده، ممنوع شده و چقدر اسلام براى این کار مجازات معین کرده که تهمت به زنان مؤمن زده نشود؛ اما یک جا یک شایعه نسبت به همسر پیغمبر در سوره‌ى احزاب به قدر شاید بیش از همه‌ى آن آیات رویش بحث میشود که قضیه‌ى «افک» باشد که یکى از همسران پیغمبر – حالا بین مفسرین اختلاف هست که یا ماریه‌ى قبطیه بوده یا عایشه – مورد یک سوء ظنى قرار میگیرند و منافقین علیه اینها مطالبى را پخش میکنند و اشاعه میدهند و رسول خدا برخورد میکند با این قضیه و مغموم میشود، غمگین میشود، جبرئیل نازل میشود، آن آیات بسیار تند و ملامت‌آمیز سوره‌ى احزاب نازل میشود که چرا شما اجازه میدهید – حتى به مؤمنین – که کسانى یک چنین شایعه‌پراکنى را بکنند؟ چرا؟ چون مورد، مورد حساسى است، مسئله‌ى پیغمبر است، مسئله‌ى شأن پیغمبر و آبروى پیغمبر و شخصیت پیغمبر مطرح است. نسبت به یک زن عادى هم قضیه مهم است، اما نه به این اهمیت. بنابراین موارد مختلف است. این راجع به حدود آزادى بیان.

جاهایی که بیان حقیقت واجب است

اما نکته‌ى پایانى در این بحث امروز من این است که اسلام یک خصوصیت دیگرى دارد و آن این است که یک جاهائى عدم بیان را اسلام ممنوع کرده. یعنى مسئله فقط این نیست که بیان کردن مجاز است، بلکه بالاتر از این، بیان نکردن حرام است. یک جاهائى باید بیان کرد؛ آنجاهائى که کتمان حقیقت علیه مصالح نظام اسلامى است، علیه منافع رشد فکرى جامعه است، آنجا بیان واجب است، کتمان حقیقت حرام است، که این هم یکى از خصوصیات اسلام است که آیات فراوانى در قرآن دارد؛ برادرانى که میخواهند دنبال کنند، آیات بیان و تبین: «لتبیّننّه للنّاس و لا تکتمونه»،(۵) آیات کتمان، اینها را در قرآن ملاحظه کنید، خواهید دید که بیان کردن و ارائه‌ى حقیقت کردن در یک جاهائى لازم است و این تضمین واقعى بقاى نظام بر خط اسلام است. یعنى اگر مصالح نظام اسلامى و مصالح مسئولین، مصالحى که ارتباط به اسلام دارد، نه مصالح شخصى‌شان، آنقدر مهم است که یک جاهائى بیان کردن را غیر مجاز میکند، اما همین نظام، همین دستگاه، همین مسئولین، اگر قرار شد از خط اسلام منحرف بشوند، اگر بنا شد که راه را عوضى بروند، اگر سرنوشت نظام اسلامى تهدید به انحراف از مبانى اسلامى شد، اینجا تکلیف چیز دیگرى میشود، اینجا بیان کردن واجب است، امر به معروف و نهى از منکر لازم است، نصیحت لائمة المسلمین لازم است و افشاى حقایق براى مردم لازم است که مجموعه‌ى اینها نظر اسلام را در باب بیان و آزادى اظهار عقیده روشن میکند.

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

و العصر. انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذین امنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ‌ و تواصوا بالصّبر.

 

نمازجمعه حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) در تاریخ ۱۳۶۶/۲/۱۸

۱) اعراف: ۱۵۷

۲) احزاب: ۶۰

۳) نساء: ۸۳

۴) همان‌

۵) آل‌عمران: ۱۸۷