جز در فضاي سجده و سر پر نداشتي
يكبار هم به بالشِ پر سر نداشتي

رنگي نمي گرفت به خود باغ ها اگر
اينقدر جلوه هاي معطر نداشتي

آري! تو در مقام فنا نيز از خودت
جز انتظار فتح مكرر نداشتي

مشتاق ياري اند تو را آسمانيان
باور نمي كنيم كه ياور نداشتي

با من بگو كدام فرشته طلوع كرد
كز باده اش هر آينه ساغر نداشتي

با من بگو كدام پيامبر كتاب داشت
يا خواند حكمتي و تو از بر نداشتي

طوري گرفت هرم تو دست عقيل را
انگار غير عدل برادر نداشتي

آن شب كنار سفره افطار دخترت
جز شوق لحظه‌هاي مقدر نداشتي

اي زخمي تبار نمك ناشناس ها
غير از نمك ز سفره چرا بر نداشتي

اي دل خجل مباش كه ابيات درخوري
در مدح آن حقيقت برتر نداشتي

حجت الاسلام و المسلمين جواد محمد زماني