rabbal-kabe
که دیده بی کفنی را کفن کند بدنی را
که دیده دست حسینی مدد کند حسنی را

حسین آب بریزد حسن به اشک بشوید
که دیده غسل نهانی به نعش بت شکنی را

شده خموش چه آسان زبان ناطق قرآن
حسن حُنوط(1) ببندد عجب لب و دهنی را

سرِ شکسته و خوناب زیر تابشِ مهتاب
که دیده در همه عمرش به خود چنین محنی(2) را

فدای غربت مردی که خود ز غصه و دردی
شبانه غسل و کفن کرد جسم خسته تنی را

قسم به سینه شکسته قسم به فرقِ شکسته
وصالِ حیدر و زهرا سرود خوش سخنی را:

که نیست فاصله باقی میان کوثر و ساقی
خدا نداده از اول به عشق، ما و منی را

فدای دست شکسته که با تن و دل خسته
برای بی کفنِ خود گذاشت پیرهنی را

و آن امام اسیری که در میان حصیری
گذاشت با تن بی سر غریبِ بی کفنی را

به گریه از رگِ پاره گرفت بوسه دوباره
شبیه عمه فنا کرد، کاخ خصمِ دنی را

دعا ز جود و کرم کرد روی خود به حرم کرد
که از قتیلِ قلیلت قبول کن بدنی را

شاعر: محمود ژولیده

پی نوشت:
1. بستن دهان و فک.
2. غم و رنج.

منبع: مستور