وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

Archive for category شعر

دانلود mp3

ماندگان و ناامیدان را امید آورده اند
از دل شامی سیه صبحی سپید آورده اند

با نسیمی آشنا در کوچه های شهر باز
عطر و بویی تازه می پیچد؛شهید آورده اند!

استخوانی و پلاکی در میان چفیه…نه!
غرق در خون پیکر سروی رشید آورده اند

قهرمانی نه ز تاریخ و نه از نسل قدیم
پهلوانی از همین نسل جدید آورده اند

از بسیجی های روح اللهی سید على
کز پس هر فتنه او را روسفید آورده اند

راهیان کربلا بودیم دیروز و کنون
عازم قدسیم، ما را این نوید آورده اند

با نوای کاروان از نو بخوان آهنگران
چون در باغ شهادت را کلید آورده اند

شاعر: محمدمهدی سیار

**************

با نوای کاروان ، بار بندید همرهان
این قافله عزم کرب وبلا دارد
الرحیل ای عاشقان،همسفر با عاشقان
چون کربلا دیدند، بس ماجرا دارد

Hosein+Farkhri+-+KHahare+Man

دانلود مداحی حسین فخری

بنشین تا به تو گویم زینب
غم دل با تو بگویم زینب

بعد من قافله سالار تویی، خواهر من
دختر حیدر کرار تویی، خواهر من

خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد
خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شد، خواهر من

خواهرم! اکبر و عباس و علی اصغر من
هدف نیزه و پیکان جفا خواهد شد، خواهر من

جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا
سر به کف، جان به ره دین خدا خواهد شد، خواهر من

خواهرم! خون شهیدان به بیایان بلا
نهر جوشنده و پر شور و نوا خواهد شد، خواهر من

چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد
خواهرم! خوب نگر تا که چه ها خواهد شد، خواهر من

موج طوفنده و غرّان چو هزاران شمشیر
بی امان بر سر عُدوان خدا خواهد شد، خواهر من

چون که خون شهدا چشم عدو را بندد
بزم طاغوت به یک لحظه عزا خواهد شد، خواهر من

بعد من خواهر من باز نما قصه ما
چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد، خواهر من

چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی
خواهرم! صبر نما! ظلم فنا خواهد شد، خواهر من

اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند
ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد، خواهر من

گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند
شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد، خواهر من

لشگر خصم شما را به اسیری گیرند
شام غم مسکن و مأوای شما خواهد شد، خواهرمن

این زمان نوبت شمشیر زبان می اید
تیز و برّان چو خون شهدا خواهد شد، خواهر من

بود در محفل ارباب نظر

نقل شیرین تری از نقل و شکر

می شمردند یکایک چو گهر

مدحت صاحب شمشیر دوسر

که بشر می شود اینگونه مگر؟

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

رَبُّهَ فیه تجلّی و ظهَر»(۱)

چه بشر؟ مظهر اوصاف خدا

چه بشر؟ مطلع انوار هُدی

چه بشر؟ پادشه ارض و سما

چه بشر؟ صاحب دستور و قضا

چه بشر؟ حاکم و فرمان قدر

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

رَبُّهَ فیه تجلّی و ظهَر»

چه بشر؟ مرشد جبریل امین

چه بشر؟ آینه ی خالق بین

چه بشر؟ نور إلهَش به جبین

چه بشر؟ ناطق قرآن مبین

چه بشر؟ قاسم فردوس و سقر (= دوزخ)

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

رَبُّهَ فیه تجلّی و ظهَر»

چه بشر؟ باعث ایجاد جهان

چه بشر؟ علّت تکوین مکان

چه بشر؟ مبدأ اوقات و زمان

چه بشر؟ واقف اسرار نهان

آگه از هر چه به بحر است و به بَر

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

صَدَفٌ فی صَدَفٍ فیه دُرَرْ»(۲)

بشری کاو (=که او) به إله است ولیّ

حاکم مطلق حکم ازلیّ

داور محکمه ی لم یزلیّ

به خداوند، علی هست علی

مدح وی آن که نگنجد به شُمَر

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

ماغَزَی غزْوَهً اِلاّ وَظَفَر»(۳)

علی آری نَبْوَد جز بشری

بشری، خود به بشر چون پدری

درگهش ملجاء هر در بدری

مادر دهر نزاید پسری

اَبَدالدّهر چو وی بار دگر

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

حَمَدَاللّه و اَثنی و شَکرْ»(۴)

ای که خواهی که شوی پیرو او

اوّل از وی ره مقصود بجو

وانگهی خویش ببین موی به مو

بعد با معرفت و عقل بگو

خواه باشی به سفر یا به حضر:

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

خَصَّهُ اللّه بآیه وَ سُوَر»(۵)

 

آن که لوح دلش از لوث گناه

قیرگون است و همه نامه سیاه

ننهاده قدمی راست به راه

چون بگوید به چنان وضع تباه

که منم پیرو او، او رهبر؟

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

فیه طومارُ عَظاتٌ وَعِبَرْ» (۶)

پیرو او نکند میل به شرّ

خیر مردم بُوَد او را به نظر

به کس او را نرسد رنج و ضرر

حامی غمزدگان شام و سحر

بر یتیمان همه باشد چو پدر

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

وَ سُلیلٌ کشُبَیرٍ وشَبَرْ»(۷)

پی نوشت:

۱. آری علی(علیه السلام) بشر است؛ امّا چگونه بشری؟ پروردگارش در او تجلّی کرده و به ظهور رسیده است.

۲. آری علی(علیه السلام) بشری است؛ امّا چگونه بشری؟ صدفی است که درونش صدفی دیگر است و در آن صدف، گوهری.

۳. آری علی(علیه السلام) بشری است؛ امّا چگونه بشری؟ غزوه (جنگی) را شرکت نکرد که پیروز آن جنگ نباشد.

۴. آری علی(علیه السلام) بشری است؛ امّا چگونه بشری؟ خدا را [به خاطر او] شکر می گویم و ثناگویش هستم و شکر می کنم.

۵. آری علی(علیه السلام) بشری است؛ امّا چگونه بشری؟ خداوند او را با آیات و سوره های خود ویژه و مخصوص گردانیده است.

۶. آری علی(علیه السلام) بشری است؛ امّا چگونه بشری؟ در آن طوماری از پندها و عبرت هاست.

۷. آری علی(علیه السلام) بشری است؛ امّا چگونه بشری؟ و از نسل او همچون شبیر و شبر هستند. (شبیر و شبر فرزندان هارون(ع) بودند. مراد شاعر از اشاره به شبر و شبیر، اشاره به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) است که نامشان ترجمه عربی از نامهای عبری شبر و شبیر است. شاعر در این مصرع، اشاره به مقام هارونی  حضرت علی(ع) نیز داشته است.)

شعر عربی: از ملاّ مهرعلی خویی

تضـمین از: سلیمان امیـنی تبریزی

برگرفته از مستور

تضمین بسیار زیبا به اشعار حافظ از جناب آقای قاسم صرافان که مصراع دوم هر بیت از اشعار حافظ انتخاب شده اند:

سیلی آن روز به رویت چه غریبانه زدند
آتش آن بود که در خرمن پروانه زدند

یک کبوتر وسط شعله تقلا می‌کرد 
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

رسم این است که پروانه در آتش باشد 
عاشقی شیوه‌ ی رندان بلاکش باشد

با گل و غنچه تو دیدی در و دیوار چه کرد؟
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد

کمر سرو در این کوچه کمان خواهد شد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

آه ! هجده گل از آن باغ نچیدیم و برفت
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت

تا در این خانه گُلِ خنده‌ی زهرایم بود
من ملَک بودم و فردوس برین جایم بود

عمر کوتاه تو گنجایش دنیا را بس
وین اشارت ز جهان گذران ما را بس

خانه دوست کجا؟ صحن سپیدار کجاست؟
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد
از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست
رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد
جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم … چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر تو است
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد
لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره ی ” اعطینا ” شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

سید حمیدرضا برقعی
http://www.teribon.ir/archives/296705/%d9%85%d8%af%d8%ad-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a8%d8%b1.html

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

تیر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 12345678910111213141516171819202122232425262728293031  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)