وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

Archive for category شعر

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد
از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست
رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد
جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم … چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر تو است
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد
لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره ی ” اعطینا ” شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

سید حمیدرضا برقعی
http://www.teribon.ir/archives/296705/%d9%85%d8%af%d8%ad-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a8%d8%b1.html

image

دوم حسن، خجسته شه، عسکری لقب
فخر جهان، امیر عجم، خسرو عرب

در کنیه اش محمد، باشد لقب زکی
در روی، روز روشن و در موی، تیره شب

ده پشت او امام، اگر پرسیش پدر
ده باب او کرام، اگر جویی اش نسب

هم جد او محمد(ص)، هم باب او علی(ع)
هم نور چشم او علی، به جهان قطب دین رب

image

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آن سوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد

سید حمیدرضا برقعی

راه معرفت

کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس و شعر چیزی نمی‌فهمد راه‌های معرفت به رویش بسته است. ملتی که اینها را ندارد دریچه‌ای به روی او بسته است.
رهبر انقلاب 28/6/75 

چه ماجرای حزینی است ماجرای حسن
چه غصه های عجیبی است در نوای حسن
 
 
به خیمه های حسینی روید و گریه کنید
گهی برای حسین و گهی برای حسن
 
 
هنوزمی رسد از پشت درب خانه به گوش
صدای ناله زهرا وگریه های حسن
 
 
تمام عمر، غم و غصه بود و تنهایی
یکی دوتا که نبوده است غصه های حسن
 
 
همان کسی که به ظاهر ز دوستانش بود
کشید از سردوش حسن عبای حسن
 
 
بیاوغربت او را ببین که سجاده
چنان کشید به خیمه ز زیر پای حسن
 
.
که گوشواره عرش خدا به خاک افتاد
هزار مرتبه جانم شود فدای حسن
 
 
چنان ز زهر جفا پاره پاره شد جگرش
که شعله زدبه دل درد آشنای حسن
 
 
سرش بپای حسین بود لحظه آخر
غریب کربلا سوخت در عزای حسن
 
 
به گریه گفت که روزی شبیه روز تو نیست
حسین گریه نکن این قدر برای حسن
 
 
گرفت قاسم خود را به سینه،گفت حسین
به کربلا پسرم را ببر به جای حسن

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)