وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

Archive for category شعر

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست
من خوب نیاموختم آداب گدایی

عمری است که ما منتظر آمدنت، نه
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی

می خواستم از ماتم دل با تو بگویم
از یاد رود ماتمِ دل چون تو بیایی

امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟

یوسف رحیمی

http://mastoor.ir/content/view/6549/8/

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر قتال طاقت داشت

هوا زِ جور مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه(س) از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی زِ صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

 

روضه خوانی حجت الاسلام والمسلین مسعود عالی، شام غریبان، حسینیه امام خمینی(ره)، 1393/08/13

دانلود کلیپ حاج آقای عالی

 

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=28113

در کنار آب هم قصد تیمم کرده‌اند
کعبه را دیدند اما قبله را گم کرده‌اند
مردم شهر خیانت چشم‌ها را بسته و
وعده وعده خویش را غرق توهم کرده‌اند
هیچ عصری متحد با هم نبودند و فقط
بر سر جنگیدن با تو تفاهم کردهاند
کوفه مکر دیگری دارد، خواص بی خواص
جای نامه با زبان خون تکلم کرده‌اند
عافیت اندیش‌هایی که چنان قاضی شریح
در جواب چشمک زرها، تبسم کرده‌اند
نیست اینجا قدر یک جو اعتقاد و اعتماد
تا خیال خام خود را رنگ گندم کرده‌اند
ماجرای کوچه و کوفه گره خورده به هم
دشمنان این مرتبه هم فکر هیزم کرده‌اند
برگرفته از تریبون مستضعفین

از کعبه رو به کرببلا می کند حسین
وآنجا دوباره کعبه بنا می کند حسین
گر ساخته است خانه ای از سنگ و گل خلیل
آنجا به ناز خون خدا می کند حسین
روزی که حاجیان به حرم روی می نهند
پشت از حریم کعبه چرا؟ می کند حسین
آن حج ناتمام که بر عمره شد بدل
اتمام آن بدشت بلا می کند حسین
آنجا وقوف در عرفات ار نکرده است
فریاد معرفت همه جا می کند حسین
آنجا اگر که فرصت قربانیش نبود
اینجا هر آنچه هست فدا می کند حسین
آنجا که سعی بین صفا در دویدن است
اینجا به قتلگاه صفا می کند حسین
آنجا حنا حرام بود بهر حاجیان
اینجا خون خویش حنا می کند حسین
وقتی به خیمه گاه رود از پی وداع
اینجا دوباره حج نسا می کند حسین
بعد از هزار سال به همراه حاجیان
هر سال رو به سوی منا می کند حسین
از چار سوی کعبه، ز گلدسته ها هنوز
هر صبح و ظهر و شام ندا می کند حسین
بشنو دعای در عرفاتش که بنگری
با سوز دل هنوزه دعا می کند حسین
سر داده است و حکم شفاعت گرفته است
بر وعده ای که داده وفا می کند حسین

 

با تشکر از آفتاب ایرونی

شاعری با نسیم با باران در دل صحن ها قرار گذاشت

زیر باران رحمت مولا چتر را ساعتی کنار گذاشت

عشق بارید و کوچه ها تر شد، علی آیینه پیمبر شد

مرکز ثقل عرش حیدر شد، دست خود را به دست یار گذاشت

دل خورشید و ماه تنها بود، و خدا شاهد قضایا بود

دید کار جهانیان لنگ است، زهره را هم در این مدار گذاشت

و کویری که داشت شوق چمن، لحظه دیدن حسین و حسن

مثل غنچه درید پیراهن، نام پاییز را بهار گذاشت

بیت پنجم مسافر خورشید تا ابد دور پنج تن چرخید

و نگاه غریبشان بر شعر اثری ناب و ماندگار گذاشت

این غزل در مسیر بیت ششم، مدتی رفت تا رسید به قم

دختر هفت آسمان ملکوت، در دلش نور هشت و چار گذاشت

سخت مبهوت این فضا شد و رفت، محو معصومه و رضا شد و رفت

هرکسی که از این دیار گذشت، هرکسی پا در این دیار گذاشت

مدتی بعد جمکرانی شد، دل او صاحب الزمانی شد

تک سواری که رد شد از جاده، سهم او را کمی غبار گذاشت

نور خود را به شهر تاباند و، دل من در هوای او ماند و

پدرم بارها فرج خواند و، مادرم آش رشته بار گذاشت

رشته هامان گسسته اند از هم، مردم شهر خسته اند از هم

تا به کی راه دارد ای ساقی اینهمه مست را خمار گذاشت؟

بی تو جمعه غروب دلگیریست، زود از جاده ها بیا دیریست

که خدا بعد بیت یازدهم چشمها را در انتظار گذاشت

احمد علوی

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)