وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

Archive for category متفرقه

سقف معرفت…

image

صادق خرازی

… یکی از دغدغه‌های ذهنی‌ام این بوده و هست که ما در ایران نیروی «جنتلمن» نداریم. یعنی نیروهایی که دارای جهان‌بینی و نیروهایی که برخوردار از کیفیت در سطح ملی و قابل نشان دادن به خارجه باشند، نداریم. حتی همین آقای ظریف و ناصری و خود من و دیگرانی که می‌بینید این‌ها تربیت به معنای حرفه‌ای نشده‌ایم و در مسیر تندبادهای سیاسی تجاربی را کسب کرده‌ایم. ما هم یا به دلیل خانواده‌هایمان یاد گرفته‌ایم که چگونه آداب معاشرت را رعایت کنیم یا چگونه باید لباس بپوشیم یا در مسیر راهی که بودیم و به دلیل استعدادی که داشتیم بعضی چیز‌ها را فهمیدیم و یاد گرفتیم. باید بپذیریم کشور ما فاقد چنان نیروی تربیت یافته و آموزش دیده در عرصه سیاست داخلی و خارجی است که بتواند نیروهای قابل ارایه به بیرون از مرزهای ایران داشته باشد. ۹۸ درصد از آدم‌هایی که ما در کشور داریم قابل گذاشتن در ویترین نیستند و در استاندارد جهانی باید قایمشان کنیم. یعنی اینکه نمی‌توانید آن‌ها را به دنیای امروز عرضه کنید. نه می‌توانند حرف بزنند، نه جهان‌بینی دارند و حتی نمی‌فهمند در دنیای امروز چه اتفاقی در حال تکوین است. قدرت مفاهمه و معاشرت ندارند و یا در مذاکرات کم می‌آورند. هدف اول من در تاسیس حزب تربیت پنج هزار نیروی نخبه سیاسی در کشور است. مثل مدرسه پاریس، مدرسه تافت و فلچر امریکا، یا مدرسه دیپلماسی آکسفورد در انگلیس. راهش این است. بر همین اساس به این جمع‌بندی رسیدم که واقعا باید حزبی سیاسی با دیدگاه اصلاح‌طلبی به وجود بیاید تا این فقدان را جبران کند. آن هم با دیدگاه اعتدالی اصلاحات نه دیدگاه رادیکالی. می‌دانستم که از روز اول واکنش‌ها چه خواهد بود. اما این اندازه واکنش را محاسبه نمی‌کردم. در راه انداختن این حزب هم من با رئیس دولت اصلاحات صحبت کردم. هدف من از تاسیس ندا ایستادن در مقابل اصلاحات نیست. ما می‌خواستیم یک جریان جوان اصلاحات را به صحنه بیاوریم و اعتماد به نفسشان را برگردانیم و ظرفیت‌سازی کنیم. این حزب بیش از حدسی که می‌زدیم مورد استقبال قرار گرفته است. هدف جوان‌هایی هم که به ندا می‌آیند، این است به دنبال کار سیاسی هستند و همزمان امنیت می‌خواهند. احساس می‌کنند روی خط اعتدالی می‌شود گام‌های منطقی برداشت.

برگرفته از تاریخ ایرانی

اولین هدیه

image

اولین هدیه ای که از همسرم گرفتم بعد از مراسم عقد و در کنار سفره عقد بود وقتی مهمونا رفته بودن!
پیکسل خودمه که پشتش آهنربا داره و الان چسبوندمش به در یخچال.

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد
از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست
رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد
جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم … چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر تو است
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد
لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی
تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سوره ی ” اعطینا ” شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت
به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

سید حمیدرضا برقعی
http://www.teribon.ir/archives/296705/%d9%85%d8%af%d8%ad-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b2%db%8c%d9%86%d8%a8-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b9%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%ad%d9%85%db%8c%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a8%d8%b1.html

این بنده من حوّا است…

image

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)