وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

وقتی مهتاب گم شد

۱۶-۲۷ اسفند ۱۳۹۵ کتاب «وقتی مهتاب گم شد» را خواندم

خاطرات علی خوش‌لفظ

مصاحبه و تدوین: حمید حسام

نورالدین پسر ایران

image

خواندن این کتاب را پنجشنبه شروع و امروز به پایان رساندم.

دکتر حسن روحانی در کتاب خاطرات خود به یک رخداد عجیب در ماه محرم اشاره می کند که خاطره خوش آن لحظات هنوز در ذهن او باقی است:
. . . در آن حال حس کردم نور از بالا می تابد سرم را بلند کردم و یک شی نورانی را که تقریبا مکعب مستطیل بود و حدود دو متر طول داشت و عرض و ارتفاع آن هم حدود یک متر بود، دیدم که از بالا به سمت داخل حیاط مسجد به آرامی در حال فرود آمدن است . احساس می کردم افرادی در این هودج نورانی نشسته اند ولی چیزی جز تلالو نور نمی دیدم.
کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی؛ انقلاب اسلامی (۱۳۵۷-۱۳۴۱) – صفحه ۴۵

سیلی امام به لات قمی

امام خمینی

توی فیضیه حجره گرفت. آسید بها*  دوست صمیمی اش می گفت: لات بی سر و پایی بود که هر روز شراب می خورد و با مستی می آمد فیضیه و چشمش را می بست و دهانش را باز می کرد و هر فحش و ناسزایی که بلد بود نثار طلبه ها می کرد و می رفت شکآیت هم فایده نداشت چون زورگیری می کرد و با آژان ها تقسیم می کرد…

همین که از دالان صدایش می آمد طلبه ها نیم ساعت خودشان را توی حجراتشان حبس می کردند، تا فحشش تمام شود و برود.

آسید روح الله تازه آمده بود فیضیه. وقتی صدای عربده کش لات همیشه مست از دالان مدرسه آمد طلبه ها کتاب هایشان را برداشتند و به طرف حجره هایشان رفتند ولی او ایستاد بداند چه شده و این کیست که فحش می دهد؟!

او که مدت ها بود طلبه ندیده بود تا فحشش دهد، رفت تا دهانش را باز کند اما با کشیده سنگین آسید روح الله دور خودش چرخید و افتاد توی حوض و هوش پریده اش برگشت.

مدتی با تحیر در چشم سید تازه وارد نگاه کرد و دیگر نیامد. آسید بها به روح الله گفته بود اگر می دانستیم با یک کشیده حل می شود همان اول زده بودیم.

 

* آسید بها: امام به آیت الله بهاءالدینی می گفت آسید بها 🙂

————

با تشکر از سایت هم اندیشی

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

خرداد ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 12345678910111213141516171819202122232425262728293031  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)