وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

دلى دارم که با عشق على زیباست یا زهرا
ولایت محور دین من شیداست یا زهرا

تویى الگوى خوبان الگوى مولاى ما مهدى
تمام عمر تو سرچشمه ی تقواست یا زهرا

به یک خطبه تمام حرف هاى ناب را گفتى
اصول دین ، فروع دین در آن پیداست یا زهرا

نسوزد تا سر مویى ز حیدر ؛ سوختى مادر
دفاعت از على همواره بی همتاست یا زهرا

به ما آموختى هر قدرتى غیر از خدا پست است
که تهدیدات دشمن پوچ و بی معناست یا زهرا

نشان دادى پس از مردن شود یار على ماندن
مزار مخفی ‏ات هم یاور مولاست یا زهرا

فدک را تا رسانى خدمتى بر خلق می ‏جستى
که خدمت بر خلایق رتبه ‏اى والاست یا زهرا

زمان تو اگر شوق شهادت را نفهمیدند
ببین اکنون شهادت آرزوى ماست یا زهرا

چو در خلوت به یاد کربلاى پنج می افتم
انیس خلوتم سربند یا زهراست یا زهرا

اگر گهگاه یاران شهیدم باز می ‏گردند
به ما گویند برخیزید على تنهاست یا زهرا

بیزارم و بیگانه

از سینه زن و گریه کن ضد ولایت
از واعظ و از مادح غافل ز شهادت

از هیئتشان، محفلشان، ریش و عباشان
بیزارم و بیگانه الی صبح قیامت

سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم را با شعری از رضا امیرخانی که در وصف او سروده است گرامی می‌داریم

شهید آوینی

همان‌که مادرِ دوران چو او نزاده، تویی
خدا اگر به کسی تابِ عشق داده، تویی

خلیفه روی زمین او اگر نهاده، تویی
بِهَل که ساده بگویم، امام‌زاده تویی

به تکه تکه‌ی نعشت دخیل باید بست
دخیل بر کرمِ جبرئیل باید بست

وگرنه نعشِ تو را سوی آسمان که برد؟
که این امانتِ تابوت از علی بخرد؟

امانتی خدا را امین او برده است
علی نرفت، فرشته بدان زمین خورده است

***

تو کیستی که برایت علی غریبی خواند؟
تو کیستی که فقط از تو دل‌فریبی ماند؟

نمی‌توان که تو را با شهید تخمین زد
درست دستِ قضا بود، قرعه بر مین زد

دعای صحت و حرز سلامتی مینی است
که زیرِ پای چپِ مرتضای آوینی است

***

به زیرِ لب تو چه خواندی که آسمان خم شد
و از میان زمین مردِ واپسین کم شد

به زیرِ لب تو چه خواندی که ره نشان دادند
و تحفه نعشِ تو را دستِ آسمان دادند

به زیرِ لبِ تو چه خواندی که قفلِ بسته شکست
و بغضِ مانده‌ی مردانِ دل‌شکسته شکست

به زیرِ لب تو چه خواندی؟ بگو، بلند بگو
ز کاروان عقب‌افتاده‌گان کم‌اند، بگو

***

جنوب جای عجیبی است، آسمانش نیز
بهشت شاهدِ ما و فرشته‌گانش نیز

بهل که در بگشایند او جنوبی بود
کلون کنند و بگویند روزِ خوبی بود…

رضا امیرخانی

فروردینِ 1372- شهادتِ سید مرتضای آوینی

فاطمیه

سال ها پیش در این شهر درختی بودم
یادگار کهن از دوره ی سختی بودم
هرگز از همهمه ی باد نمی‌لرزیدم
ناز پروده چه اقبال و چه بختی بودم
به برومندی من بود درختی کمتر
رشد می کردم و می شد تنه‌ام محکم‌تر

من به آینده ی خود روشن و خوش بین بودم
باغ را آینه‌ای سبز به آیین بودم
روزها تشنه ی هم‌صحبتیِ با خورشید
همه شب هم نفس زهره و پروین بودم
ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک
برگ‌هایم گل تسبیح به لب مثل ملَک

راستی شکر خدا برگ و بری بود مرا
با درختانِ دگر سِرّ و سَری بود مرا
دست و دل بازتر از سرو و صِنوبر بودم
چتری از سایه و شهد و ثمری بود مرا
چشم من بود به شاهین ترازوی خودم
تکیه کردم همۀ عمر به بازوی خودم

ناگهان پیک خزان آمد و باد سردی
باغ شد صحنه ی طوفان بیابان گردی
در همان حال که احساس خطر می‌کردم
نرم و آهسته ولی با تبر آمد مردی
تا به خود آمدم از ریشه جدا کرد مرا
ضربه‌هایش متوجّه به خدا کرد مرا

حالتی رفت که صد بار خدایا کردم
از خدا عاقبت خیر تمنّا کردم
گر چه از زخمِ تبر روی زمین افتادم
از سعادت به رُخم پنجره‌ای وا کردم
از من سوخته دل بال و پری ساخته شد
کم کم از چوب من آن روز دری ساخته شد

وقف دیوارِ حرم‌خانه ی ماهم کردند
هر چه در بود در آن کوچه نگاهم کردند
از همان روز که سیمای علی را دیدم
همه شب تا به سحر چشم به راهم کردند
مثل خود تشنه ی سیراب نمی‌دیدم من
این سعادت را در خواب نمی دیدم من

بارها شاهد رُخسار پیمبر بودم
مَحرم روز و شب ساقی کوثر بودم
تا علی پنجه به این حلقه ی در می‌افکند
به خدا از همه ی پنجره‌ها سر بودم
دست‌های دو جگر گوشه که نازم می‌کرد
غرق در زمزمه و راز و نیازم می‌کرد

به سرافرازی من نیست دری روی زمین
خورده بر سینه ی من بال و پر روح الامین
سایه ی وحی و نبوت به سرم بوده مدام
به خدا عاقبت خیر همین است همین
هر زمانی که روی پاشنه می‌چرخیدم
جلوۀ روشنی از نور خدا می‌دیدم

گاه گاهی که زِ من فاطمه می‌کرد عبور
موج می‌زد به دلم آینه در آینه نور
سبزپوشان فلک پشت سرش می‌گفتند
«قل هو الله احد»، چَشم بد از روی تو دور
سوره ی کوثری و جلوه ی طاها داری
آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری!

دیدم از روزنِ در جلوه ی احساسش را
عطر گل‌های بهشتی و گل یاسش را
دیده‌ام مائده‌ای را که فرستاده خدا
دیده‌ام فاطمه و گردش دستاسش را
زیر آن سقف گلین عرش فرود آمده بود
روح همراه ملائک به درود آمده بود

هر گرفتار غمی حلقه بر این در می زد
هر که از پای می‌افتاد به من سر می زد
آیۀ روشن تطهیر در این کوچه مدام
شانه در شانۀ جبریل امین پر می زد
یک طرف شاهد نجوای یتیمان بودم
یک طرف محو شکوفایی ایمان بودم

من ندانستم از اوّل که خطر در راه است
عمر این دلخوشی زودگذر در راه است
دارد این روز مبارک، شب هجران در پی
شب تنهایی ریحان رسول الله است
مانده بودم که چرا آینه را آه گرفت؟
یا پس از هجرت خورشید چرا ماه گرفت؟

رفت پیغمبر و دیدم که ورق برگشته
مانده از باغ نبوت گل پرپر گشته
مهبط وحی جدا گردید جبریل جدا
مسجد و منبر و محراب و حرم سرگشته
هست در آینه ی باغ خزان دیده ملال
نیست هنگام اذان صوت دل انگیز بلال

همه حیرت زده افروختنم را دیدند
دیده بر صحن حرم دوختنم را دیدند
بی وفایان همه آن روز تماشا کردند
از خدا بی‌خبران سوختنم را دیدند
سوختم تا مگر از آتش بیداد و حسد
چشم زخمی به جگر گوشۀ یاسین نرسد

هیچ آتش به جهان این همه جانسوز نشد
شعله جان سوز اگر بود جهان سوز نشد
رسم آتش زدن از عهد خلیل الله است
آتش آن روز گلستان شد و امروز نشد
آه از این شعله که خاموش نگردد هرگز
داغ این باغ فراموش نگردد هرگز

سوخت در آتشِ بیداد رگ و ریشه و پوست
پشت در این علی است و همه ی هستی اوست
یادم از غفلت خویش آمد و با خود گفتم
حیف آن روز به نجّار نگفتم ای دوست
تو که در قامت من صبر و رضا را دیدی
بر سر وسینه ی من میخ چرا کوبیدی؟

همه رفتند و به جا ماند درِ سوخته‌ای
دفتری خاطره از آتشِ افروخته‌ای
روی گلبرگ شقایق بنویسید هنوز
هست در کوچه ی ما چشمِ به در دوخته‌ای
تا بگویند در این خانه کسی می‌آید
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید…

امام مهدی(عج)

این روزها که شیعه کشی رخ نموده است
شاید نوید آمدنت را دلالت است

آقا! شکایت دلمان را کجا بریم
“عجّل علی ظهور” شما اوج حاجت است

کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست
حتی به حرف ما که دعامان شهادت است…

آقا به خاطر دل زینب(س) ظهور کن…
در سوریه حضور حرامی جسارت است

آقا قبول! منتظرانت کجا و من
وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است

اینجا به بغض های حسن(ع) خیره مانده ام…
در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است…

قصدم گریز نیست به صحرای کربلا…
آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

دی ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)