وبلاگ حسین خرازی

عزت زِ قناعت است و خواری زِ طلب / با عزت خود بساز و خواری مطلب

image

rabbal-kabe
که دیده بی کفنی را کفن کند بدنی را
که دیده دست حسینی مدد کند حسنی را

حسین آب بریزد حسن به اشک بشوید
که دیده غسل نهانی به نعش بت شکنی را

شده خموش چه آسان زبان ناطق قرآن
حسن حُنوط(1) ببندد عجب لب و دهنی را

سرِ شکسته و خوناب زیر تابشِ مهتاب
که دیده در همه عمرش به خود چنین محنی(2) را

فدای غربت مردی که خود ز غصه و دردی
شبانه غسل و کفن کرد جسم خسته تنی را

قسم به سینه شکسته قسم به فرقِ شکسته
وصالِ حیدر و زهرا سرود خوش سخنی را:

که نیست فاصله باقی میان کوثر و ساقی
خدا نداده از اول به عشق، ما و منی را

فدای دست شکسته که با تن و دل خسته
برای بی کفنِ خود گذاشت پیرهنی را

و آن امام اسیری که در میان حصیری
گذاشت با تن بی سر غریبِ بی کفنی را

به گریه از رگِ پاره گرفت بوسه دوباره
شبیه عمه فنا کرد، کاخ خصمِ دنی را

دعا ز جود و کرم کرد روی خود به حرم کرد
که از قتیلِ قلیلت قبول کن بدنی را

شاعر: محمود ژولیده

پی نوشت:
1. بستن دهان و فک.
2. غم و رنج.

منبع: مستور

آیت الله مجتهدی تهرانیداستانهایی برگرفته از کتاب آداب الطلاب آیت الله مجتهدی تهرانی:

درخت گردو

شخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: «خدایا! همه کارهایت درست است فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته‌های کوچک! » همین‌طور که داشت با خدا درددل می‌کرد ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی‌اش خون آمد. او به خودش آمد و گفت: «خدایا! کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد!»

قاطر و آسیاب

شخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندم‌ها را آسیاب کند چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود. از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته‌ای!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌بازی‌ها را به قاطر من یاد نده!»

سنگ قبر سلطان

سلطان محمود غزنوی برای خود قبری ساخت، تا زمانی که مرد آنجا دفنش کنند. وقتی می‌خواست روی سنگ قبرش آیه‌‌ای از قرآن را بنویسد، از نوکرش پرسید: «چه آیه‌ای را بنویسم بهتر است؟» نوکر جواب داد: این آیه از قرآن را بنویس: «هذه جهنم التی کنتم توعدون؛ این جهنمی است که همواره وعده‌اش به شما داده می‌شد!»

تو چرا مي‏ جنگي؟
پسرم مي‏ پرسد،
من تفنگم در مشت،
کوله‏ بارم بر پشت،
بند پوتينـم را محکم مي‏ بندم
مادرم، آب و آيينه و قرآن در دست،
روشني در دل من مي‏ بارد
پسرم بار دگر مي‏ پرسد،
که چرا مي‏ جنگي؟
با تمام دل خود مي‏ گويم:
تا چراغ از تو نگيرد دشمن!

پوستر در ادامه مطلب Read the rest of this entry »

جستجو

آخرین مطالب

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
    بهمن »
 123456789101112131415161718192021222324252627282930  

گروه پویانمایی فاطمه الزهرا(س)